محمد بن حسين البيهقي

700

تاريخ بيهقى ( فارسي )

تا به نشابور قرار بود 1 ، از ايشان خيانتى و دست‌درازىيى نرفته است و بنه‌هاشان بيشتر آن است كه شاه ملك 2 غارت كرده و ببرده ، و سخت شكسته‌دل‌اند ، و آنچه مانده است با خويشتن دارند و بر جانب بيابان برده و نيك احتياط مىكنند بروز و بشب و هم جنگ را مىسازند و هم صلح را ، و بجواب كه 3 از سورى رسيده است لختى سكون يافته‌اند و لكن نيك مىشكوهند 4 . و هر روزى سلجوقيان و يناليان 5 بر پشت اسب باشند از بامداد تا چاشتگاه فراخ 6 بر بالايى 7 ايستاده و پوشيده تدبير مىكنند ، كه تا بشنوده‌اند كه رايت عالى سوى نشابور كشيد ، نيك مىترسند . و اين نامه‌ها عرضه كرد خواجه بونصر و امير دست از شراب بكشيد و سخت انديشه‌مند مىبود 8 و پشيمان ازين سفر كه جز بدنامى از طبرستان چيزى بحاصل نيامد 9 و خراسان را حال برين جمله 10 . عراقى را بيش 11 زهره نبود كه پيش وى سخن گفتى در تدبير ملك . و طرفه‌تر 12 آن آمد كه بر خواجهء بزرگ احمد عبد الصّمد امير بدگمان شد با آن خدمتهاى پسنديده كه او كرده بود و تدبيرهاى راست تا هارون مخذول را بكشتند ؛ و سبب عصيان هارون از عبد الجبّار دانست پسر خواجهء بزرگ 13 ، و ديگر صورت كردند 14 كه او را با اعدا زبانى 15 بوده است ، و مراد به اين حديث آمدن سلجوقيان بخراسان است . و از خواجه بونصر شنيدم ، رحمة اللّه عليه ، در خلوتى كه با منصور طيفور 16 و با من داشت گفت : « خداى ، عزّ و جلّ ، داند كه اين وزير راست و ناصح است و از چنين تهمتها دور ، امّا ملوك را خيالها بندد 17 و كس به اعتقاد و بدل ايشان چنان كه بايد راه نبرد و احوال ايشان را درنيابد . و من كه بونصرم به حكم آنكه سرو - كارم از جوانى باز 18 الى يومنا هذا 19 با ايشان بوده است بر احوال ايشان واقف - ترم ، هم از قضاى آمده 20 است كه اين خداوند ما بر وزير بدگمان است تا هر تدبير راست كه وى مىكند در هر بابى بر ضد ميراند 21 ، و اذا جاء القضا عمى البصر 22 . و چند بار اين مهتر را بيازمود و خدمتهاى مهم فرمود ، با لشكرهاى گران نامزد كرد بر جانب بلخ و تخارستان و ختلان و بر وى در نهان موكّل 23 داشت سالارى محتشم را و خواجه اين همه مىدانست و از سر آن مىگذشت 24 و هيچ نصيحت بازنگرفت . اكنون